زندگی همیشه هم شوخی بردار نیست بویژه وقتی که محنت و فلاکت و خشونت محیط همه با هم توامان شوند و حتی مادر که قاعدتا اصلیترین الگوی مهربانی است موجود در هم شکسته و ناتوانی باشد که برای مصرف الکل تسلیم خواسته های جنسی دیگران شود.
برادران داردن در سال ۱۹۹۹ رزتا را خلق کردند که یکی از آثار نمونه ای آنهاست. فیلم در کلیت خود سعی در پرهیز از سیاه نمایی دارد اما جاهایی با تاکید بر موقعیت سخت زندگی رزتا (مانند بستن درز پنجره با دستمال توالت) می تواند مخاطب را پس بزند. توالی تکرار ها(مثل رفتن مکرر رزتا به محل اختفای چکمه هایش) خست در استفاده از دیالوگ و مینی مالیزه کردن (همان عناصر آشنای فیلمنامه های این دو برادر) اینجا نمودی چشمگیر دارد.
نورپردازی با رنگ های سرد،دوربین روی دست،نماهای کلوز و پوشاندن قاب با چهره آدم ها (همان طعم فشار و خفگی) یعنی همه مولفه های سبک بصری برادران داردن که در فیلم پیاده شده به خوبی هماهنگی فرم و محتوا را در سینمایشان اثبات می کند.
جذابیت شخصیت رزتا بیشتر در اجتناب از قابلیت بالقوه تیپ شدنش با توجه به حال و هوای داستان است اما روایت داردن ها این شخصیت را از این بلیه نجات داده.او محصول طبیعی شرایط و جایگاه طبقاتی خود است.هرچند که مغرور و مستغنی و پاک دامن نشان می دهد اما به همان اندازه بیرحم و خشن و نامهربان است و در صورت سنگی و چشمان سردش کوچکترین اثری از طراوت و احساس دخترانه نیست.البته در لحظاتی امیال فروکوفته اش با زبان تصویر ظریف ترسیم شده. رابطه پیچیده ای هم که با ویکونت دارد ( دوست پسر نداشته اش که می تواند رزتا را احیا کند) جلوه طبیعی و هماهنگ با رزتایی است که مرارت کشیدنش و ستیز دائمی برای حداقل بقا از وی موجودی بیگانه با دلسوزی و محبت و ظرافت های زنانه ساخته.
فیلم رزتا از وجه تماتیک دیگری هم حایز اهمیت است و آن سهم فراموش شده اراده و مسوولیت پذیری فردی در سعادت و تباهی است.
پ ن: خیلی بیشتر از این می شد نوشت اما نمی خواستم داستان فیلم برای آنها که هنوز فیلم را ندیدند لو برود.
پیشنهاد می کنم اگر خدای ناکرده جزو آن دسته ای هستید که هنوز نوشته ترانه علیدوستی در مورد روز والنتاین را نخوانده اید روی اسم نازنینش کلیک کنید و از دانستنش محروم نمانید زیرا نویسنده اش از آن دسته از آدم هایی نیست که به خاطر تنهایی و سرخوردگی ناشی از ناکامی در تجارب عاطفی پنبه عشق و روز ولنتاین را یکجا می زنند!
مهم ترین ویژگی آن مطلب این است که بر خیلی از غلط فهمی ها و انگاره های ذهنی که ریشه در کلیشه های فرهنگی و توصیفی که از عشق در ادبیات کلاسیک ایران و جهان شده خط بطلان می کشد و آن را نه پدیده ای مقدس و آسمانی بلکه کاملا زمینی و ناقص و آغشته به حال و هوای این دنیایی نشان می دهد. واقعیتی که البته خوشایند خیلی ها نیست و چه در مکالمات روزمره و چه در وب نوشته هایشان می شنویم و می خوانیم که چه درک دور از واقعیتی از این موضوع حاد دارند و تصورات شیکی که از عشق دارند بیشتر با شعار قرابت و پیوند دارد تاروانشناسی فکر خودشان و ذات ماجرا.
...و همین کمبود نگاه نگرنده و بینا و عادت به صفر و یک دیدن همه چیز است که شاید رمز رنگ باختن و به بن بست رسیدن عشق های امروزی است که توفیر ندارد چه از متلک جنسی در خیابان شروع شده باشد یا دوستی در سر کلاس یا محیط کار(سه راه متداول آشنایی ها) سرنوشت اکثر آن ها رسیدن به دیوار بلند جدایی است.
مثلا این جمله عجیب که ریشه در همان نگره روتوش شده از عشق جای دارد و لقلقه لسان عشاق در ممالک توسعه نیافته مثل کشور گل و بلبل خودمان است این است"عشق ما هوس نیست" کارکرد این جمله همچون قرص مسکنی است که در آن ایام پروانه ای که هنوز رابطه یکنواخت و تکراری نشده بیشتر از اکسیژن هوا مصرف می شود و در واقع حامل دو حکم است. حکم اول: عشق ما زودگذر نیست و تا شب قبر با ما است! اتفاقا مهلک ترین صدمه به روابط عاطفی را همین توقع نامیرایی و ماندگاری می زند. این تصور سرتا پا غلط در نظر نمی گیرد که عشق در نهایت یک احساس هیجانی است و اساسا ساز و کار وجودی ما ( به دلیل فعالیت غدد درون ریز و هورمون های آدرنالین و کورتیزول و ...)طوری طراحی شده که تحمل هیچ هیجانی را تا به ابد ندارد و در بهترین حالت این کشش احساسی جای خود را به تفاهم و رفاقت می دهد. کسانی که مرگ عزیزی را تجربه کرده اند بهتر این سخن را درک می کنند چون شوک وارده از چنین واقعه ای از هیجانات عاشقانه هم قویتر است.
حکم دوم مستتر در آن جمله کذایی این است که امیال و خواهش های جنسی در عشق واقعی و به دور از هوس راه ندارند!!!!! خب این که دیگر معلوم است تا چه حدگزاره پوچ و مهملی است و وامدار همان ذهنیت آرمانی و متاثر از عرفی است که به نوبه خود متاثر از فرهنگ خود سانسوری و متونی همچون کلیات شمس تبریزی است.
پ ن۱:سرعت زدگی جامعه معاصر و مسابقه ای که هر روز برای تولید و مصرف انبوه آغاز می شود یکی از مهم ترین اسباب تحلیل رفتن و جوانمرگ شدن دلشدگی است. در دنیای رقابت زده امروز که همه برای موفقیت عجله دارند و در کمترین زمان ممکنه دنبال بیشترین سود و منفعت هستند طبعا فرصت چندانی برای تمرکز بر مسایل غیر مادی نیست و به خصوص عشق که ریشه در شناخت متقابل دارد و البته که برای هر شناختی باید زمان صرف کرد و زمان همان سرمایه نایاب دنیای مدرن است.
پ ن۲: نا موزونی در نیاز های رو به تحول جوامعی همچون ایران به لحاظ جنسیتی نیز یکی دیگر از موانع تفاهم احساسی و به تبع آن عقیم شدن و به فرجام نرسیدن عشق های جوانی دوره ماست(درست یا غلط الگوی اکثریت از به فرجام رسیدن مطلوب عشق ورزی ازدواج و تشکیل خانواده است)در کشور ما زنان ثابت کرده اند ظرفیت بیشتری برای جذب مدرنیته و مواهب آن مثل دموکراسی و آزادی های فردی دارند. مردان در ایران هرچقدر هم تحصیلکرده و فرهیخته باشند هنوز برایشان مشکل است از حداقل امتیازات تاریخی نظام مرد سالار و پیشامدرن چشم پوشی کنند.
پ ن۳:بیخود نبود هانا آرنت عشق را بالکل یک نیروی ضد سیاسی قلمداد می کرد. تا به حال کسی نتواسته نقش دلباخته گی و تبعاتش را در افت تحصیلی یا کاهش نیروی بهره وری یا حتی خیانت های حزبی و سیاسی در بزنگاه های مهم تاریخی و هزینه های سنگین اقتصادی اش بر گرده جامعه برآورد کند. نیرویی که از کنترل مستبدترین دولت ها هم خارج است.
عادت اول منجر به سنجیدن فیلم نه با ملاک های زیبایی شناسانه بلکه با داشته ها و نداشته های فیلم های قبلی یک کارگردان می شود. درست مثل اینکه معلمی نمره امتحان شاگردانش را نه بر اساس جواب های درست و غلطی که نگاشته اند بلکه بر اساس نمره های قبلیشان بدهد!!
شانس اندک تولید فیلم های کمیک که از زبان سینما به ظرافت و دقت بهره گرفته اند نیز پیامد ناگوار عادت دوم است. در چنین بستری فیلم اولی ها بیشتر از دیگران از این اقبال برخوردارند که به فیلم هایشان به عنوان یک هستی مستقل و متمایز نگریسته شود و البته محدود شدن افق دلالت های معنایی مخاطب، عیب دیگر این تلقی های اپیدمی شده است.
به نظر می رسد واکنش ها به بی پولی دومین ساخته حمید نعمت ا... از از تاثیر هر دو آفتی که ذکر شد مصون نمانده و این را از گفتگو هایم با تماشاگران جشنواره فهمیدم. شخصا بی پولی را کمدی سالم و لذتبخشی می دانم که فرسنگ ها با کارهایی که به اسم کمدی سینماها و چشم مردم را به تصرف درآورده فاصله دارد.متشکرم آقای نعمت ا... که اسیر وسوسه تکرار بوتیک نشدید. یادمان باشد که هر تهیه کننده و کارگردانی حق دارد در سودای ساختن فیلم پرفروش باشد چراکه برخلاف استنباط برخی منتقدان و جوان های خود حق پندار فیلم باز ، سینما کتاب فلسفه و ادبیات نیست.هنر گران و پرهزینه ای است و البته چه بهتر که این توجه به گیشه همراه با ارزش های تصویری و ساختاری باشد.
پ ن۱: دومین فیلم واروژ کریم مسیحی تردید را روز آخر دیدم در سینما آفریقا با صدایی بسیار بد و نامفهوم که امکان شنیدن و به تبع آن درک بسیاری از دیالوگ ها را از دست دادم. برداشت اولیه من از این بهترین فیلم جشنواره(البته به انتخاب هیات داوران) فیلمی بی نهایت کسل کننده بود با کاراکترهایی که در طول فیلم بیشتر داشتند حرف می زدند. توی ذوقم خورد. اما باید صبر کنم تا اکران عمومی فیلم. شاید آنزمان با حوصله بیشتر دیدم و نظرم عوض شد!
پ ن۲: درباره الی را روز آخر جشنواره نشان ندادند و همین باعث حرف و حدیث هایی شده. ایران کشور عجایب است.
پ ن۳: بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر هم به ایستگاه آخر رسید و طبق معمول تجربه های این دوره به سرعت فراموش می شود و باز جشنواره بیست و هشتم طوری برگزار خواهد شد که انگار بار اولی است که دارند جشنواره برگزار می کنند.
پ ن۴:متاسفانه "عیار ۱۴ "و "اشکان انگشتر متبرک و چند داستان دیگر" را ندیدم.
میلم می کشید از ریتم و بازی علیرضا جلالی تبار و موسیقی گوش خراش محمدرضا درویشی و میزانسن های تئاتری فیلم استاد بنویسم و البته بی انصافی ناقدانش.
اما با دیدن "درباره الی" اصغر فرهادی رسما قفل شدم و نمی توانم دیگرانی را که در تجربه دیدن این فیلم هنوز شریک نشده اند در لذتش سهیم کنم. از آن حس هایی است که بعد از دیدن یک فیلم کامل پیدا می کنی و دیگر دست و دلت نمی رود به فیلم دیگری هم فکر کنی نگاه کنی.نه! رغبتی نیست.فیلم که تمام شد در صندلی فرو رفته بودم و تازه توانستم نفس بکشم.
تصور نمی کردم اصغر فرهادی بعد از چهارشنبه سوری حالاحالاها فیلمی به آن خوبی بتواند دوباره تولید کند اما حالا با "درباره الی" نه تنها خاطره چهارشنبه سوری را در ذهن مخاطبان کمرنگ کرده بلکه یک شاهکار به ویترین افتخارات سینمای ایران اضافه کرده.
پ ن ۱:ایکاش تنگ نظری ها مانع اکران "درباره الی" نشود و همه فرصتی برابر برای دیدنش داشته باشند.
پ ن ۲ : مانی حقیقی هم بازی اش عالی است درست مثل رقصش!
پ ن ۳: حالا دیگر به جرات می توان گفت صابر ابر یکی از بازیگران بزرگ و قدر سینمای ایران است و آینده جایگاه یکه تازی اوست
پ ن ۴ : ........و حالا می فهمیم نبودن گلشیفته فراهانی یعنی چه! من که هزار بار سپیده (نقشش در همین فیلم) را بر هانیه( در سنتوری) و .........ترجیح می دهم.
پ ن ۵: چقدر در این دو روز باقی مانده فیلم دیدن برایم دشوار است چون حالا بعد از "درباره الی" واقعا اشباع هستم.
امتیاز: فیلم برداری- روایت معکوس از پایان به آغاز(که در سینمای ایران تجربه تازه ای است)بازی رضا کیانیان که از وقتی وارد فیلم می شود انگار خونی تازه به فیلم تزریق می شود.هرچند اگر همان کیانیان همیشگی باشد.
حفره: فیلمنامه(چه لزومی داشت به جای تمرکز بر یک روایت با سه روایت مجزا درگیر شویم که هیچ ارتباطی با هم نمی سازند و اصلا درد و مساله شخصیت های مختلفش به اندازه کهکشان راه شیری با هم فاصله دارد.) انتخاب عنوان صداها برای فیلم(اسم فیلم می توانست هرچیز دیگری به جز این هم باشد و صدا آنقدر که عنوان فیلم مخاطب را متوقع می کند در تار و پود روایت تنیده نشده) بازی های بد و تصنعی و..............که باید موقع اکران در مورد شان نوشت.
پستچی سه بار در نمی زند:سینمای ایران حالا صاحب یک کارگردان قدر دیگر شده است . حسن فتحی که اگر امکان کار داشته باشد و محکوم نباشد فقط برای تلویزیون سریال بسازد می تواند برگ هایی جدید به دفتر افتخارات سینمای ایران اضافه کند.
امتیاز:کارگردانی و دکوپاژ ماهرانه و جزیی نگر ، بازی های رویا تیموریان و پانته آ بهرام، ایده درخشان(شبیه به برخی نمایشنامه های نغمه ثمینی با درهم آمیختگی زمان گذشته به ویژه دوره قاجار با دوره معاصر)
حفره: احمق فرض کردن مخاطب و باج دادن الکی به تماشاگر با هدف کاهش احتمال شکست فیلم در گیشه، فضایی بیش از حد پیچیده، منطق گنگ و ضعف در سببیت. وصال دو جوان فیلم با بیانی واضح و جیغ های باران کوثری که روی اعصابمان رژه رفت.
هرچند که به سیاق هر سال دو سه فیلمی هم از سینمای ایران در بخش بین الملل برای خالی نبودن عریضه می گنجانند که خود این البته جای چون و چرا دارد چرا که هرگز معیارهای این انتخاب ها شفاف نیست.آیا "عیار ۱۴" و "زاد بوم" و "وقتی همه خوابیم" حامل چنان عناصر جهان شمول و درخشانی هستند که قرار دادنشان در این بخش را توجیه کند؟ درست مثل مبهم بودن فلسفه این دو نیمه شدن جشنواره که هنوز هیچ تبیین معقول و متقاعد کننده ای ندارد.
۲-متاسفانه در نیمه نخست جشنواره حتی از تماشای فیلم های کوتاه و مستند ایرانی هم محروم هستیم(به جز چند استثنا)در حالیکه این ۵ روز لااقل فرصت خوبی بود تا کسانی که به سینمای ناهمگون با جریان متعارف فیلمسازی هم توجه دارند، تمایل خود را با خیال راحت و در فقدان استرس از دست دادن امکان تماشای فیلم های بلند داستانی ارضا کنند. با نمایش این فیلم های متفاوت در آن ۵ روز آخر ملتهب و شلوغ عملا امکان حداقل ارتباط با مخاطبان بالقوه از آن ها گرفته می شود آن هم در شرایطی که جشنواره ها بهترین جایگاه دیده شدن و تماشای این گونه های سینمایی است. به خصوص جشنواره ای مثل فجر که نسبت به جشنواره هایی همچون سینما حقیقت و فیلم کوتاه تهران(که تخصصی اند و مخاطبانش بیشتر خود فیلمسازان!) وجه عام تری دارد و در نتیجه فرصتی مناسب تر برای شناخته شدن است.
۳-هر شب تنهایی را دیروزدیدم.فیلم بدی نیست.حتی می توان گفت با توجه به این فیلم های در حال اکران که اعصابمان را خراش داده یک مسهل روانی است. اما فیلم خوبی هم نیست. ظاهرا رسول صدر عاملی محکوم است به اینکه همچنان"من ترانه ۱۵ سال دارم" بهترین فیلمش بماند! این صدر عاملی محافظه کار و ملاحظه کار به دلم نمی نشیند. دلم تنگ شده برای آن جسارت و تابو شکنی " من ترانه..." و "دختری با کفش های کتانی" بعدا کامل می نویسم. اما بازی لیلا حاتمی دیدن داشت.
۴- این درست که به قول استاد ابراهیم حقیقی پوستر امسال جشنواره بیشتر یادآور ادبیات کلاسیک و عطار نیشابوری است تا سینما اما انصافا هر چه هست از پوستر جشنواره سال پیش چندین سر و گردن بالاتر است که توهینی به شعور مردم بود.
۵-روز نوشت های نیما حسنی نسب در روزنامه اعتماد را در این ایام جشنواره از دست ندهید.
۶- در این ده سالی که مشتری ثابت جشنواره فیلم فجر هستم به یاد نمی آورم سینما عصرجدید در جشنواره شرکت داده نشده باشد. چقدر نبودن این پرچم ها و دیدن عناوین فیلم های در حال اکرانش با آن سوت و کوری غصه دارم کرد. بدجوری غریب و تو سری خورده بود سینمای محبوبم.
۷- جشنواره بیست و هفتم آمد بی که به اندازه سر مویی در نوع برگزاری با دوره های قبل تغییری کرده باشد. تنها حسنش که در اصل ویژگی ممتاز امسال است حضور غایبین فیلم نساخته این سالیان اخیر است.
پ ن: ....و چقدر دلتنگ تو هستیم که با آن لب خندان و کلاه بره پوشیده در بارانی مشکی بلند و عینکی حایل چشمان نجیبت در آنونس جشنواره بیست و ششم می خواندی"بیست و ششمین جشنواره فیلم فججججججججججججججججججججججججر" و ما ریسه می رفتیم. اما حالا هروقت یادش می افتم به جای خنده به لب ، ژاله به چشمم می لغزد.
جشنواره فیلم فجججججججججججججججججججججججججججججججججججر مبارک.
انتظار همیشه هم چیز بدی نیست. حتی اگر مولانای بزرگ سروده باشد" در بلا بودن به از بیم بلاست"گیرم که سرمای تعلیق دل و جان را حواله باشد از تقدیرش.
پس پشت خاکسترش شاید در شعله های خواب امید امکان فردا دارد آغاز می شود.بگذار با همین امیدش تحمل کنی این روزهای چرک و چروک را حتی اگر همیشه عصایی قابل تکیه نباشد در سینه کش بازی روزگار.
خبر ولادت نشریه ای جدید جانشین اسلاف شهیدش،آزادی آنکه همجواری نام و ننگ را نپذیرفته،آراستگی کتابی دیگر به زینت طبع (از آنهایی که قامت شعورت را بالا می برد گرچه در مقیاس اپسیلن باشد) نوید باریک شدن در دقایق هستی با تماشای فیلمی تازه یا اشتیاق نوازش چشم با خط و رنگ و عکس و فهم مجسم در نمایشگاهی نو. خواندن سطرهای همراهانت در صفحات بلاگ که گرچه همه دلگیرند و ناراضی اما خاطرت را راحت می کنند که هنوز هستند و از زندگی با همه کج و کوله گی هایش سخن ها دارند با دردی مشترک. تحریر یادگاری پای نوشتارشان و داشتن یادگاری هایشان در کنار کلمات خودت.
خالی نبودن صندوق نامه های مجازی حتی اگر لانه انباشت اسپم و آگهی شده باشد و برق خطوط افقی آف ها در مسنجر که یعنی هنوز هم کسانی حوصله می کنند جویای حالت باشند و محرم درد دل هایت. انرژی بعد از آمدن "Delivered" روی آن صفحه کوچک و آسودگی رسیدن پیامک به حضرت دوست و چه بسا نیوشیده صدایش شدن.
....و البته در هر بهمن حل شدن در صف های جشنواره ای که اگر چه دولتی است و از جایی هدایت می شود که راضی نیست سر به تن تو و اندیشه ات باشد اما خود فرصتی است تا از آن تالار تاریک و سیادت بازی نور، غنیمتی مستور ذهنت کنی اگر چه ناچیز.
تو را نمی دانم اما برای من این انتظار هر پگاه با نواخت زنگ ساعت 6 تپش آغاز می کند. منتظرم و با انتظار زیست می کنم گرچه به این حس اعتمادی نیست که تو میدانی حتی دیگر به طبیعت نیز نمی توان مطمئن بود وقتی که ابرش خیمه بر سقف تهران ما می زند تا پیک شستشو باشد این فلک دود زده را اما دریغ که طبل میان تهی است و تو باید همچنان با سهم نداشته ات از هوای پاک نفست را بسوزی.
پس منتظر بمان اما اعتماد نکن
پ ن:دقایقی بعد از نوشتن این پست باران هم آمد.
شهر شطرنجی موضوع پیچیده ای ندارد.روایتی است جمع و جور از یک گروه کوچک نمایشی لاله زاری و سنتی در تئاتر پارس تهران با آدم های ته خط رسیده که هنوز جایگاه زوال یافته خود را باور نکرده اند و برای رسیدن و صعود به بالا خواب های طلایی می بینند. اما فرهاد نقد علی با هوشمندی به همین اکتفا نکرده و از تنگناهای شخصی و حرفه ای یک گروه کوچک به نقد جامعه ایران و نگاه رسمی به هنر و تئاتر با ارجاع های واضح سیاسی و اجتماعی طنازانه ( به سیاق خیلی از نمایش های کمدیک در این چند سال) می رسد. مجالی ندارم که بیشتر از این بنویسم و ترجیح می دهم حرف های بیشتر را بگذارم برای اجرای عمومی اگر عمری بود.
در کل و خلاصه شهر شطرنجی نمایش سرگرم کننده ای است که البته در اجرا و متن فاقد عناصر ابداعی است و به لحاظ مضمونی حرف تازه ای نمی زند اما با همان کلیشه ها و تیپ سازی و تکنیک های بازی در بازی و فاصله گذاری و .......شما را به مدت حدودا هفتاد دقیقه روی صندلی نگه تان می دارد و تازه کلی هم لذت می برید و کیف می کنید و می خندید به بدبختی های و ضعف ها و جهالت های خودتان. توصیه می کنم این نمایش را در اجرای عمومیش ببینید.
و البته این نمایش موفق به جذب مخاطب نمی شود مگر به یاری بازی و تیپ سازی مهرداد ضیایی نازنین که نبض صحنه بود و همه تحت الشعاع جلوه گری او بودند. مهرداد ضیایی یکی از قدر نادیده ترین بازیگران ایران است. مهرخ افضلی- آشا محرابی - قربان نجفی - نورالدین جوادیان علی عامل هاشمی-سهیلا صالحی-جواد پورزند دیگر نقش آفرینان بودند. دکور و نور هم قابل قبول بود.
پ ن۱: به همه خانم ها و آقایان علاقه مند به سینما و تئاتر و ادبیات داستانی و شعر و نقد و موسیقی پیشنهاد می کنم شماره جدید مجله الکترونیکی آدم برفی ها را از دست ندهند. شماره بهمن ماهش رو ی صفحات وب منتشر شده. این سایت آرشیوی غنی ای هم از مباحث نظری و نقد دارد که شخصا خیلی از آن استفاده کردم. کلی هم آهنگ زیبا برای دانلود دارد. هدیه ویژه این ماه امکان دانلود ترانه ای است از فیلم کشتی گیر که امسال برنده جایزه گلدن گلاب شده با حجم حدودا یک و خورده ای مگا بایت و کیفیت عالی.( قابل توجه تو دوست عزیزم که موسیقی راک دوست داری) در ضمن متن ترانه هم به زبان انگلیسی درج شده تا درک معنایش راحت تر شود. اگر رفتید و خوشتان آمد در آنجا کامنت یادتان نرود اگر شده حتی یک کلمه تشکر خشک و خالی.چون بدون شک آمار کامنت ها معرف مخاطبان یک سایت است. بگذارید عزیزان آدم برفی مطمئن شوند چقدر زیاد می توانند مخاطب داشته باشند. از همین جا کلیک کنید.
پ ن ۲:باز هم مهربانی رئیسی
جانمان این شانس راداده به من تا امروز عصر در تالار وحدت در جشنواره
تئاتر شاهد اجرای یک نمایش خارجی از کشور لهستان باشم.امیدوارم این یکی هم
ارتباط برقرار کند. (دوست بانفوذ این جور موقع ها به درد می خوره حتی اگه
طرفدار سفت و سخت مسعود کیمیایی باشه!)

