تبليغاتX
پیش از آنکه شیطان بداند....

ننه سرما جون اومده! چي چي آورده؟ سرماخوردگي و گلو درد و سوزش چشم آبريزش بيني (نمي دونستم تا حالا سد كرج تو دماغ من هم شعبه زده!) سر درد و قرص و كپسول و ...

و همه اين ها به همراه تعهد تموم كردن يك پروژه تبليغاتي تا آخر هفته يعني كوفت و زهر مار و اين خسته گي و گيجي كه معلوم نيست چرا ول كن نيست.

شب چله  اي كه محروم بشي از خوردن انار و آجيل و هر چي خوردنيه  معلومه چه تحفه اي ميشه. خب در چنين وضعي چي كار بايد كرد؟  بايد گفت بنازم به اين زندگي كه اگه حال من رو يه وقتايي نگيره اصلا نمي فهمم چقدر خوشبختم. خب اين از مانيفست من كه يه اپسيلن تو تريپاي پند هاي آقاي قرائتي و آبجي بزرگه اصغرمون و مامانش اينا بود.

من كه تكيه دادم به دسته مبل و فيلم كالتم شب يلدا رو سير آفاق و انفس  كردم و مهموني هم نرفتم به ليمو شيرين هم كه حالم ازش به هم مي خوره عمرا لب نزدم و رفته بودم در اين تامل حكيمانه كه ايكاش اين شب چله رو يه جوراي ديگه هم بشه برگزار كرد.

از من مي شنويد اصلا در رو براي اين زنيكه باز نكنيد!

پ ن1: اصلش چله بوده. يلدا كلمه عربيه. قابل توجه ناسيوناليست ها و شوونيست ها و پان فارسيست ها و كليه بامرام هاي نژاد پرست!

هرچند كه يلدا كلمه ماماني تريه و اتو كشيده است .يلداتون مبارك.

پ ن2: حافظ دگر چه مي طلبي از نعيم دهر/ مي مي خوري و طره دلدار مي كشي( فال من!)

آرزو به دلم موند يه بار اين خواجه شيراز من رو با بيل گيتس اشتباه نگيره!!حافظ هم حافظ هاي قديم.

پ ن3:" زخماي آدم سرمايه است حامد! سرمايه تو با اين و اون تقسيم نكن. داد نكش !هوار نكش آروم و بي سر و صدا همه چيو تحمل كن."

"- در و ديوار اين خونه داره عذابم ميده پريا!

-بذار عذابت بده حامد! اين تيغ تيزي كه به جونت افتاده بذار خراشت بده.زخمت بزنه اونقدر زخمت بزنه تا تيزيش كم بشه.

-باشه هر چي تو بگي پريا! ولي اين زخما مرهم نمي خواد؟" (از فيلم شب يلدا)


نوشته شده توسط  در ساعت 22:10 | لینک  | 

" برف نو ، برف نو ، سلام ، سلام !

بنشين ، خوش نشسته اي بر بام.

پاكي آوردي - اي اميد سپيد! -

همه آلودگي ست اين ايام."

و تو ديروز بالاخره آمدي. در مدخل برودت زير صفر در شاه نشين چشم ما نشستي ما را لرزاندي و غمزه فروختي و زير چتر مژگان سفيدت فهميدم چه قدر يك دست نيافتني است و ساير اعداد به  اولين عدد حسودي مي كنند چونكه چيزي كه اولين باشد مثل اولين عشق از ديوار حافظه كنده نمي شود و زندگاني خاطره اش ابدي است. اولين بارش تو در تهران سرما زده ما و تقارنش با تجربه تماشاي اولين شب اجراي يك نمايش (كه تا به حال قسمتم نشده بود) و ديدن محمد رحمانيان و ترانه عليدوستي از نزديك براي اولين بار و بالاخره هيجان اولين ديدار با مهدي ( مدير وبلاگ ترانه عليدوستي) كه به قول خودش آن لحظات آدم دلشوره دارد. دلشوره اي شيرين و خواستني براي ديدار با كسي كه پيش از اين تنها در قاب مانيتور و قالب كلماتي كه به سرعت تايپ مي شوند در دل جايي باز كرده.

و البته كه دلواپسي خوشايندي دارد لحظه اي كه با اشتياق انتظار كشيدن براي ديدن  نتيجه  مسابقه حدس هاي خود در رابطه با سن و تيپ و سيما و تن پوش و شخصيت دوست مجازي ات و عجبا كه هميشه هم بازنده اين مسابقه هستم. درست مثل وقتي كه نويسنده يا روزنامه نگار يا گوينده راديويي را از نزديك مي بينم.......

خوب يادم هست حتي  در آن ايامي كه هنوز به درد وبلاگ نگاري مبتلا نبودم هروقت اسم بازيگر محبوبم را در گوگل سرچ مي كردم سر از وبلاگ مهدي در مي آوردم كه پيشاني خانه مجازي اش مزين به نام او بود و حرص آدم را درمياورد از بس كه وبلاگش كامل بود و هست. با كوهي از پشتكار و انرژي و شوق و زحمتي كه براي انعكاس هر گزارش و خبر و مصاحبه اي كه نام ترانه عزيز داخلش باشد خرج مي كرد و از اين حيث منحصر به فرد بود و هست.

اولين بارش تو در عصر سه شنبه تهران آنقدر خير بود كه در كافه ترياي تالار چهار سو در كنار شيدا و رضا و دوستش(وبلاگش را هنوز پيدا نكردم) و آن يكي مهدي ( مدير وبلاگ پرويز پرستويي) آقاي جوان عينكي خوش تيپ با كت و كيف و تبسم معصومش بالاخره از در آمد و كنار ما نشست. چشممان روشن شد.

و اين روشني شانس  آنقدر با من بود تا بعد از تماشاي نمايش و ديدن ترانه عليدوستي و محمد رحمانيان و نگار اسكندر فر(عشق شيدا!) در خلوتي عبور از تئاتر شهر تا خود ميدان وليعصر در آن دل شب به تنهايي هم كلام مهدي عزيز باشم و اين همراهي به قيمت كشف دنياهاي مشتركمان تمام شد. چه قدر قيمت بود اين شب نوشين.

ببار اي حجم سفيد كه تو ارث ما هستي و تو را از طبيعت طلبكاريم.

پ ن 1:  در تالار چهار سو كه بوديم دو جا به زحمت اشكم را كنترل كردم. يكي در كشتاري كه چو راه مي اندازد(و چقدر بديع و بكر بود ايده و ميزانسن اجراي اين قتل عام) و ديگري در پايان نمايش كه موقع كف زدن و تشويق بازيگران تصوير تازه درگذشته احمد آقالو بر صحنه تابيد و شدت تشويق ها چند برابر شد.

پ ن 2: حيف كه دسته گل شيدا به دست خانم اسكندر فر نرسيد!

پ ن 3: فكر كنم فرصت مناسبي است تا ساغرتان را از باده تئاتر پر كنيد. "مانيفست چو" نوشته و كارگرداني محمد رحمانيان با بازي افشين هاشمي و ترانه عليدوستي و سيما تير انداز و اشكان خطيبي و مهتاب نصير پور و هومن برق نورد و البته تصوير و كلام زنده ياد احمد آقالو هر روز به جز شنبه ها در تالار چهارسو ي تئاتر شهر ساعت هفت و نيم شب اجرا مي شود. فروش بليط از ساعت 4 بعد از ظهر  است به بهاي 5 هزار تومان. داستان چو همان دانشجوي كره اي كه حدود دو سال پيش در دانشگاه ويرجينيا تك آمريكا تيراندازي كرد و عده زيادي را كشت  و در آخر هم خودكشي كرد. ناگفته نماند كه اين تئاتر كاملا به زبان انگليسي است. اگر زبان بلديد چه بهتر. اگر نه ديكشنري فراموش نشود! ديشب اولين اجراي اين نمايش بود و تا 30 دي ماه روي صحنه خواهد بود.

پ ن 4: مي دانم از حيث دستوري "اولين" غلط است و درستش نخستين  است. شما به بزرگي خود ببخشيد.

پ ن 5: جاي تك تك شما دوستان مجازي كه ديشب همراه ما نبوديد واقعا خالي بود

پ ن 6: رضاي عزيز متشكرم .اگر تو از نه صبح جلوي گيشه يخ نمي زدي بليط به ما نمي رسيد.

نوشته شده توسط  در ساعت 18:35 | لینک  | 

امروز كه حسابي در صف تئاتر شهر كنف شدم و بعد از كلي معطلي تازه معلوم شد بليط نمايش " مانيفست چو " فروخته نميشه و بايد چند روز ديگر صبر كرد براي ديدن تازه ترين كار محمد رحمانيان ، سري به خانه هنرمندان زدم تا ديدار عميق تري داشته باشم از جشن تصوير سال كه دفعه قبل به شتاب ديده بودم.

در بين عكس هاي بخش آزاد ( يعني زير 25 سال) انصافا گاه عكس هاي فكر شده اي ديدم. وقتي عكست قرار است در بين اين همه عكس نشان داده شود بايد آنقدر بكر و فكر شده باشد تا بتواند توجه بيننده را به خود بكشد.اما متاسفانه اندازه كادر هاي چاپ شده براي نمايشگاه بي نهايت كوچك بود و كولاژ وار و بي سليقه كنار هم چاپ كرده بودند. براي ديدن عكس ها در اندازه درشت تر و بهتر بايد كمي صبر به خرج داد و آنها را روي روي صفحه مانيتور هايي ديد كه به اين منظور اختصاص داده اند( چه طرح خامي!) متاسفانه از عكس هاي بزرگان عكاسي و آن همه تنوع كه در نمايشگاه هاي سال ها ي قبل مي ديدم اثري نبود! و تعداد عكس ها هم خيلي كمتر شده بود. اما تماشاي برخي فيلم هاي مستند در تالار بتهوون ديدن داشت كه شايد بعدا اگر وقت شد راجع به ديده ها بنويسم.

من ديشب يادم رفت از بخش كاريكاتور و گرافيك اين جشن ياد كنم كه اگر چه در حاشيه بخش عكاسي قرار دارند اما اهميت خود را دارند. اما اين دو بخش هم امسال بيش از حد آب رفته بود!!

اما خريدن كتاب جشن تصوير سال آنهم به بهاي ناچيز 7 هزار تومان شايد مهم ترين دستاورد امروز بعد از اين همه خستگي بود. در كتاب عكس هاي پارسال درج شده و به خوبي مي توان مقايسه كرد تنوع و تكثر پارسال و امسال را. آثار امسال جشن هم سال بعد مكتوب مي شود!! يعني عزيزان مجله تصوير ظاهرا يكسال از زمان عقب هستند. من كه حكمت اين تاخير يكساله را نفهميدم!

ديدن آن چشم انداز زيبا از باغ هنر در بام خانه هنرمندان كنار تالار استاد انتظامي آن هم در شب لذت خود را دارد. لذتي كه هر سال برايم تكرار مي شود.

پ ن: حالا كه خود شيدا كامنتيده براي پست قبلي .بايد بگم همش زير سر اين خواهر دوقلو بود كه از ظهر ما رو كشوند پاي گيشه تئاتر شهر و آخرش هم بي نتيجه!! البته طفلكي خودش از 8 صبح اونجا بود اما اميدوارم يه سرماي درست و حسابي خورده باشه ! اما چه خوب كه يكي از دوستان نازنين وبلاگ نويس رضا رو از نزديك ديدم. لحظه اي كه دوستي از قاب مجاز خارج شده و از بين صفحات ديجيتالي و تق و تق كي بورد مقابلت جان مي گيرد لحظه قشنگي است.

نوشته شده توسط  در ساعت 23:1 | لینک  | 

هر سال اين موقع فرصت مناسبي براي ديدن ماحصل يك سال فعاليت عكاسان ايران در حوزه هاي مختلف هنري خبري مستنداجتماعي هنري ورزشي طبيعت پرتره و ......است و انصافا هر سال عكس هاي غافلگيركننده و ابتكاري قشنگي بين آنها پيدا مي شود. تصاويري كه بعضي از آنها را به ندرت ممكن است جايي ببينيد يا حتي شايد هم هرگز نبينيد.

در كنار اين نمايشگاه نمايش فيلم هاي مستند ايراني و خارجي هم كه شانس ديدنش معمولا مهيا نيست از برنامه هاي اصلي اين دوره سالانه است. پس جشن تصوير سال را از دست ندهيد كه تا پنجشنبه اين هفته تمام مي شود.

محل: خانه هنرمندان بين فردوسي و كريمخان

پ ن : امشب در وبلاگ محمد عزيزم خواندم كه نمايشگر قديمي رضا ارحام صدر همين امروز عصر خرقه تهي كرد.

"....خبر مرگ را در يك سيني مفرغي ريخته بودند

در اطراف خبر مرگ

گل هاي ابريشمي ريخته بودند

اما خبر مرگ با گل هاي ابريشمي پرواز كرد

بر دستانم ريخت

چه سنگين بود

چه رنگين بود"

احمدرضا احمدي

نوشته شده توسط  در ساعت 17:39 | لینک  | 

 

 رفته بودم همان ساختمان قدیمی. تلفن کردم اما تو نبودی و نیامدی. با وجود زخم بندی و چند لایه رنگ جدید هنوز دیوار ها همان بوی مهربان قدیمی را می داد.

اطاق طبقه ششم با همان میز و نیمکت ها هنوز هنرجوهای تازه را مهمان می کند. یادت هست چه زجری کشیدیم توی همین کلاس خانم.....مبانی هنر های تجسمی ۱ . مخصوصا منی که از رشته و فضای دیگری به این محیط پرتاب شده بودم  و هوز اشکال و خطوط کلید رابطه را به من نمی داد.

اما مبانی ۲ و کارگاه رنگ دیگر آب بندی شده بودیم و البته شلوغ تر و جسور تر با لباس های رنگی بر می گشتیم. حتما یادت هست آن چهره پشمالو و اخموی استاد معماری که از بس ننه مرده و بدبخت و بدشانس بود کلاسش درست سه شنبه ها مجاور ما می افتاد و از ما بیشتر از دست استاد ما حرص می خورد که بی خیال و خونسرد تنها ناظر شیطنت های ما بود.

سری هم به اطاق طراحی زدم. شده بود کارگاه رنگ و روغن بچه های نقاشی. خیلی فرق کرده بود و دیگر آن فضای آشنایی نبود که استاد طراحی سر ترسیم  پرسپکتیو دو نقطه ای و سه نقطه ای پوست ما را می کند و آخرش هم داغ نمره ۲۰ را به دل ما گذاشت چرا که فقط طراحی های میکل آنژ را قبول داشت و بس!

اما کارگاه حجم سازی همانطور دست نخورده مانده بود. تو نبودی و نیامدی تا طعم همه آن بعد از ظهر های  سرد پنجشنبه را دوباره مزه کنی. ما نبودیم اما یادگار هایمان را آن گوشه مرتب چیده بودند. حاصل همه جنب و جوش آن دست های گلی و گچی با همراهی سمفونی قهقهه ها و همهمه ها. نقوش برجسته گلی و مجسمه های گچی. درخت گچی من هم هنوز همانجا نفس می کشید زیر سنگینی برف و همچنان در انتظار بهار. در کنار موش تو و کله نگین و سردیس افلاطون نسیم و..........................همینجا بود که تو از من آن عکس تاریخی را شکار کردی با پیش بند آشپزی مامان که بسته بودم و همیشه خدا این پیش بند بود که حتی لکه ای رویش نمی نشست ولی تمام لباسم گچ و گل می شد.

لابد زمان را از ما گرفته بودند که تازه روز ژوژمان و آن لحظات آخر یادمان می افتاد کارهایمان را باید پاسپارتو کنیم و دستهایی که به سرعت برق ، کاتر بر فابریانوی گرم بالا می کشید و انگشتانمان هم در این شتاب از ضرب شست تیغ برهنه بی نصیب نمی ماند. اما این شلیک خنده ها و شوخی ها بود که قطع نمی شدتا همه ،هنرجوهای گرافیک را به عنوان بی نظم ترین و شلوغ ترین شاگردان آنجا بشناسند. تو نبودی و نیامدی. پس همان طبقه هشتم تنها نشستم روی فن کوئل همیشه خاموش هال و به جای سنتور سحر و تار نوازی پوریا از کلاس هنرجوهای موسیقی، شنوای ویولون سل دخترکی شوم که یکی از قطعات سباستین باخ را می زند در تونالیته مینور. که محزون می زد و عالی. خوراکی خوشگوار برای گوش های خسته من. خسته از شنیدن صدا های غریبه و خیابان  و سکوت دل آزار آنجا در غیبت آن صداهای بازیگوش سرخوش........

تو نبودی و نیامدی تا بهت بگویم همانجا یاد نوشته عطاا...مهاجرانی افتادم در روزنامه مرحوم شرق با این مضمون: این لحظه ای که گذشت با سالها پیش چه تفاوتی دارد؟ همه در نهایت خاطره می شوند....

نوشته شده توسط  در ساعت 16:56 | لینک  | 

از همین عکسش پیدا است از آن آدم حسابی هاست. با آن عینک و موهای صاف سیمگون و چهره متفکرانه سوژه جذابی برای عکاسی است. نوام چامسکی برای اهل مطالعه در ایران غربیه نیست. انتقاد های برهنه اش از سیاست های امپریالیستی آمریکا برای چپ گراها و قربانیان دخالت های آمریکا مایه دلگرمی و برای روشنفکران پیرامونی با توجه به موقعیت آزادش حسرت آفرین بوده.

او یکی از صد دانشمند برتر قرن بیستم است. آنچه که در زیر می آید عبدی کلانتری به مناسبت ۸۰ سالگی استاد چامسکی ، در معرفی و تا حدی نقد او در سایت دوئیچه وله نگاشته که ارزش خواندن دارد.

نوآم چامسکی یکی از سرسخت‌ترین منتقدان ایالات متحده است. او خود را آنارشیست چپ می‌نامد و آمریکا را تروریست، اما زندگی و کار در آنجا را به هرجای دیگری ترجیح می دهد. چامسکی معتقد است که آمریکا آزادترین جامعه در جهان است.

نوآم چامسکی مظهر دو تیپ یا دو نوع از روشنفکر در جامعه‌ای دموکراتیک است؛ روشنفکر ناراضی و روشنفکر حوزه‌ی عمومی . البته او در رشته‌ی تخصصی خود یعنی زبان‌شناسی، مقام نظریه‌پرداز و استاد دانشگاه را دارا است و شهرت اولیه‌ی نوآم چامسکی در جهان به خاطر تئوری زبان‌شناسانه‌ی او است. اما در اینجا ما به نقش روشنفکرانه‌ی چامسکی در «حوزه‌ی عمومی» نظر داریم. این همان حوزه‌ی دموکراتیک فرهنگ سیاسی در ایالات متحده است، یعنی حوزه‌ی نقد و تبادل نظر آزاد و فارغ از سرکوب دولتی.

«روشنفکر ناراضی» (Dissident) در فرهنگ دموکراتیک دچار ناامنی‌ی وجودی و هراس دایم از پیگرد نیست؛ او می‌تواند به صراحت، دقیق، و روشن صحبت کند و نیازی به دوپهلوگویی، تقیه، و انشاپردازی ندارد.

روشنفکر در جامعه‌ی غیردموکراتیک یا باید به حزب حاکم بپیوندد، یا راه مماشات در پیش گیرد، یا سکوت کند. در دموکراسی، روشنفکر می تواند خودش باشد.

اگر فعالیت نوآم چامسکی و آنچه او در انتقاد از دولت خود گفته و نوشته، در کشوری استبدادی در جهان سوم صورت می گرفت، چامسکی در همان ابتدای کار به عنوان خائن و توطئه‌گر علیه امنیت ملی دستگیر می شد؛ او را به زور به سکوت می‌کشاندند یا می‌کشتند. وجود روشنفکری از نوع چامسکی در کشورهایی چون عربستان سعودی، ایران، مصر، و سوریه غیرممکن است. اما چامسکی در آمریکا نه تنها کرسی برجسته‌ی خود را در دانشگاه «ام آی تی» با بالاترین حقوق‌ها و مزایا حفظ کرده، بلکه از همین جایگاه لبه‌ی تیز انتقادات خود را متوجه دولت‌های اسراییل و ایالات متحده کرده است.

از همین رو چامسکی بارها به صراحت تأکید کرده است که ایالات متحده تنها کشوری است که او زندگی و کار در آن را به هرجای دیگری ترجیح می دهد و اسـرائیل کشوری است که در آن نظرات کسانی نظیر او ــ در دفاع از فلسطینیان و انتقاد بی‌رحمانه از صهیونیستم ــ حتا بی طرفانه‌تر از خود آمریکا گزارش شده است.

همزمان با ترجیح آمریکا بر سایر کشورها، چامسکی از «نظام مغزشویی در غرب» (Western system of indoctrination) و «حماقت نهادینه شده» (institutionalized stupidity) در این کشور نام می برد و در مصاحبه‌ای می گوید: «ایالات متحده بازترین و آزادترین جامعه در جهان است، حتا به گمان من به مراتب بیشتر از کشورهای اروپای غربی. از طرف دیگر، ایالات متحده یکی از جوامعی است که مغزشویی در آن عمیق‌تر از هرجای دیگری در جهان روی می‌دهد؛ یکی از سیاست‌زدایی‌شده‌ترین جوامع دنیا، و یکی از کشورهایی است که روشنفکرانش از سازشکارترین روشنفکران جهان هستند.» (۱)

آنارشیست چپ

چامسکی از لحاظ فلسفی خود را یک آنارشیست چپ می داند. بدین جهت، نظام‌های باز و آزاد به اصطلاح «بورژوایی» را ــ به خاطر وجود آزادی‌های فکر، بیان، نشـر، تجمع، و تحزب ــ بر دیکتاتوری‌های تک حزبی به اصطلاح «چپ گرا» (نظیر نظام‌های کمونیستی سابق در شرق) ترجیح می‌دهد. اما این فقط یک ترجیح مقایسه‌ای است، نه ستایش نظام سیاسی ایالات متحده.

در آنارشیسم، ارزش «آزادی» همواره مقدم بر مفاهیم مثبت دیگری چون عدالت اقتصادی است؛ وجه مشترک آن با لیبرالیسم، و تفاوت اصلی آن با کمونیسم کلاسیک در همین نکته است. اما چامسکی ساختارهای دولت آمریکا را «دموکراتیک» نمی داند.

چامسکی معتقد است، درست به دلیل باز بودن و آزاد بودن آمریکا، طبقات حاکم نمی‌توانند از نیروی برهنه‌ی قهر و سرکوب استفاده کنند، در نتیجه نظامی را به وجود آورده‌اند که به قول او، «سیستم کنترل افکار و مغزشویی بسیار پیچیده و پیشرفته‌ای» (۲) را به یاری می گیرد تا اطاعت همگانی را ضمانت کند.

در اینجا با تناقضی روبرو هستیم! «باز و آزاد بودن جامعه» و «ناتوانی حاکمان در استفاده از قهر و سرکوب» خود نیازمند توضیح تئوریک است. این چگونه نظامی است که طبقات حاکم نمی‌توانند علناً شهروندان را ارعاب کنند و دهان روشنفکران را بدوزند؟ این ناتوانی طبقات حاکم و دولتمندان از کجا ناشی می‌شود؟

از سوی دیگر، اگر مردم و روشنفکران و رسانه‌ها چنان مغزشویی و کنترل شده باشند که نتوانند منافع خود را تشخیص دهند و طبق آن عمل کنند، دیگر «آزادی» آنها چه معنی می دهد و چه مزیتی بر جوامع مساوات‌طلب غیرآزاد دارد؟

نظریه‌ی چامسکی همانند بسیاری از آرا‌ی آنارشیستی، بخشی از حقیقت را همراه با رنگ‌های اغراق آمیز توطئه‌باوری ترسیم می‌کند. چامسکی می‌گوید، مردمی که در آمریکا به پای صندوق رأی می روند، «یا به کوکاکولا رأی می‌هند، یا به پپسی کولا»! (۳)

«دولت تروریست»

نوآم چامسکی در مقام روشنفکر ناراضی، دولت کشور خود را یک «دولت تروریست» خطاب کرده :است. چامسکی در رساله‌ی کوتاهی بلافاصله پس از رویداد یازدهم سپتامبر می‌نویسد: «متوجه باشید که در بیشتر نقاط دنیا ایالات متحده را دولت اصلی‌ی تروریست می شناسند و به درستی چنین است. می‌توانیم به یاد آوریم که، مثلاً، در سال ۱۹۸۶ دادگاه جهانی آمریکا را به خاطر "استفاده‌ی غیرقانونی از نیروی قهرآمیز" ، یعنی همان تروریسم بین‌المللی، محکوم نمود و هنگامی که شورای امنیت قطعنامه‌ای نوشت و از همه‌ی دولت‌ها خواست به قوانین بین‌المللی احترام بگذارند، آمریکا آنرا وتو کرد.»

علیه فراموشی تاریخی

چه توضیح نظری می توان ارائه داد که طبق آن آمریکا در اساس یک دولت تروریستی است؟ ژورنالیسم سیاسی‌ی چامسکی، به جای تحلیل‌های تئوریک، بر انبوهی از مستندات و فاکت‌ها متکی است. این ویژگی، همزمان، هم قوت و هم ضعف دیدگاه‌های او را منعکس می‌کند.

برای نسل جوانی که آگاهی سیاسی‌اش را پس از فروریزی نظام‌های کمونیستی‌ی شرقی کسب کرده و چیزی از گذشته‌ی تاریک رقابت‌های گرم و سرد دو ابرقدرت نمی‌داند، مستندات تاریخی چامسکی، که بسیاری از آنها در کتاب‌های تاریخ استاندارد هم یافته نمی‌شوند، آموزنده و بیدارکننده است. هرمقاله‌ی چامسکی بدون استثنا، روشنگری گسترده‌ای است علیه فراموشی تاریخی.

از سوی دیگر، فقدان یک نظریه‌ی منسجم برای توضیح «چرایی» عملکرد دولت‌ها و طبقات، باعث می‌شود که چامسکی در عوض بر اصول اخلاقی، نیات آکتورهای سیاسی، و دورویی یا صداقت آنها تأکید بگذارد. در این راه، او روش استدلال نسبتاً ساده‌ای را به کار می‌گیرد. روش او افشای استانداردهای دوگانه، یا فریبکاری و عدم صداقت دولت ایالات متحده در پهنه‌ی سیاست جهانی است.

برای نمونه تروریسم را در نظر می‌گیریم. چامسکی می‌گوید، ما از یک اصل اخلاقی بدیهی (moral truism) آغاز می‌کنیم: اگر سنگ محکی را برای مخالفان برگزینیم، باید همان را برای سنجش اعمال خودمان نیز به کار بگیریم. در یکی از درس‌نامه‌های ارتش آمریکا، تروریسم اینچنین تعریف شده است: «به کارگرفتن محاسبه شده‌ی خشونت یا تهدید به خشونت، به منظور نائل شدن به اهدافی که در ماهیت خود سیاسی، دینی، یا ایدئولوژیک هستند . . . از طریق ارعاب، زور، یا ایجاد وحشت.»

نوآم چامسکی رفتار «کنتراها»ی متحد آمریکا علیه دولت انقلابی ساندنیست (نیکاراگوئه) را در دهه‌ی ۱۹۸۰ با این تعریف مطابق می‌بیند.

انفجار در بیروت

در ارتباط با مفهوم «تروریسم دولتی» ، آنطور که سخنگویان کابینه‌های ریگان و جورج بوش پدر، تعریف می کردند، چامسکی نمونه‌ای می آورد از انفجار یک اتوموبیل مملو از مواد محترقه در بیروت، در تاریخ هشتم مارس ۱۹۸۵؛ انفجاری که در جلوی یک مسجد و درست به هنگامی که نمازگزاران آنجا را ترک می‌کردند به وقوع پیوست تا یکی از رهبران شیعه را هدف قرار دهد. آن رهبر جان سالم به در برد، درعوض ۸۰ تن کشته و ۲۵۶ نفر زخمی شدند. بمب منفجرشده، طبق گزارش نورا بوستانی در واشنگتن پست، کودکان را در محل خواب و نوسالانی را که تازه از مسجد بازمی گشتند زنده‌‌زنده سوزاند. این انفجار را سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا (CIA) به همراه مأموران عربستان سعودی و همدستی اطلاعات بریتانیا تدارک دیده بودند(۴).

در برابر هر اقدام تروریستی علیه شهروندان آمریکایی یا اسراییلی، چامسکی چندین نمونه‌ی متقابل از تروریسم دولتی آمریکا در همان تاریخ را ــ نظیر انفجار بیروت ــ مثال می‌زند؛ و نمونه‌های او بی شمارند! این نمونه‌ها، طبق تعاریف و اصول اخلاقی‌ی بیان شده از جانب خود ایالات متحده، مورد سرزنش و حکم محکومیت چامسکی قرار می‌گیرند. نوآم چامسکی، با همان تعریف رسمی از «تروریسم دولتی» ، دو متحد مهم آمریکا در نیم قرن اخیر، یعنی رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی پیش از سقوط و دولت اسراییل را محکوم می‌کند.

خودکرده را تدبیر چیست؟

با این روش، چامسکی نشان می دهد هرعمل ننگینی که دولت آمریکا دشمنان خود را بدان متهم می کند، خودش نیز مرتکب می شود؛ و هر اصل مثبتی که دولت آمریکا دیگران را به پیروی از آن فرامی‌خواند، خودش زیر پا می‌گذارد. از آنجا که از دید چامسکی نقطه‌ی شروع یا مرکز شرارت همواره و بدون استثنا خود آمریکا است، واکنش شرارت‌آمیز علیه آمریکا نیز تنها یک واکنش است، واکنشی که خود آمریکا باید مسؤلیت آنرا به عهده بگیرد. به عبارت دیگر، خودکرده را تدبیر نیست. اگر آمریکا از جایی تودهنی بخورد، چامسکی نصحیت‌گرانه و به طعنه می‌گوید، «زدی ضربتی، ضربتی نوش کن!»

همه‌ی گناه‌ها به گردن آمریکاست!

خواننده‌ی نوشته‌های چامسکی در پایان می تواند بپرسد: آیا حقیقتاً تمامی شرارت جهان از یک مرکز برمی خیزد؟ آیا فاشیسم جهان سومی تنها «واکنشی» علیه امپریالیسم آمریکا است و علل درونزا و تاریخی ندارد؟ آیا صدام‌ها و پول پوت‌ها و بن لادن‌ها و تئوکرات‌های طالبانی همه تماماً دست‌ساخته‌های آمریکا بوده اند یا آمریکا تنها زمین بکر و ساقه‌‌های بومی را آبیاری کرد؟ آیا سرمایه‌داری جهان سومی «بی گناه» تر از سرمایه داری متروپول است؟ آیا بنیادگرایی دینی در جهان سوم تنها عکس برگردان کمرنگ بنیادگرایی‌ی دینی در خود ایالات متحده است؟ آیا جهان‌گشایی و قدرت طلبی و استکبار فقط در ذات ارباب سیاست در واشنگتن لانه کرده؟

پاسخ تلویحی در نوشته‌های چامسکی همواره یک «آری» است.

عبدی کلانتری

------------------------------------------------------------------------

پانوشته‌ها:

۱- نگاه کنید به ص‌ص ۵۹۹-۶۰۲ مجموعه مقالات و مصاحبه‌های چامسکی، در اینجا:

Noam Chomsky, Language and Politics, Carlos Otero ed., Black Rose Books, 1988. p. 599

۲- همانجا.

۳- همانجا

۴- نگاه کنید به مقاله‌ی چامسکی، فصل یازدهم، در اینجا:

Noam Chomsky, "Who Are the Global Terrorists?", in Ken Booth and Tim Dunne, ed., Worlds in Collision - Terror and the Future of Global Order; p. 130

لینک مطلب:http://www.dw-world.de/dw/article/0,,3854949,00.html
نوشته شده توسط  در ساعت 21:15 | لینک  | 



ادامه مطلب
نوشته شده توسط  در ساعت 22:33 | لینک  | 

خبرنامه اميرکبير:دهمين سالگرد ,محمد مختاری, و ,محمد جعفر پوينده, ساعت ۱۴ تا ۱۶ جمعه ۱۵ آذر ماه بر سر مزار آن ها در امامزاده طاهر برگزار می شود.

,مريم مختاری, گفت: ,همزمان با سالگرد اين ۲ عزيز از دست رفته، خانواده ها تصميم گرفتند که همانند سال های قبل بر سر مزار آن ها جمع شوند و ياد و خاطره اين عزيزان که جانشان را بر سر آزادی بيان از دست داده اند، را زنده نگه دارند.,

به گفته همسر محمد مختاري، در اين مراسم پيام ,سهراب مختاری, و ,سيما پوينده, که در خارج از کشور به سر می برند، خوانده خواهد شد و در ادامه نيز تعدادی از شاعران شعرخوانی خواهند کرد.

او درباره وضيعت تجديد چاپ کتاب های محمد مختاری نيز گفت: ,ناشر تمام آثار مختاری انتشارات طوس است که در اين سال ها، اقدام به تجديد چاپ اين آثار نکرده است. قصد داريم با انتشار نامه ای خواستار پيگيری اين انتشارات برای تجديد چاپ آثار مختاری باشيم.,

,صفا پوينده, خواهر محمد جعفر پوينده نيز درباره وضيعت انتشار آثار پوينده گفت: ,تمام اين آثار که شامل ۲۷ عنوان کتاب می شوند، در اختيار نشر چشمه گذاشته شده اند که اميدواريم ناشر نسبت به تجديد چاپ اين آثار اقدام کند.,

دهمين سالگرد محمد جعفر پوينده و محمد مختاری از سوی خانواده آن ها در امامزاده طاهر کرج برگزار می شود.

به نقل از سایت روشنگری

www.roshangari.net

نوشته شده توسط  در ساعت 21:33 | لینک