تبليغاتX
پیش از آنکه شیطان بداند....

پیش از آنکه شیطان بداند....

پشت پرچین چشم های خسته در سکر خواب باز هم تصویر گلوی توست که شقایق وحشی از آن شکوفه زده با نقش انهدام سحر در چشمان بی گناه ناباورت...... در بیداری ندبه و استغاثه مادری است که یا صدیقه طاهره یا حضرت حجت ترجیع بند کلامش است در تمنای نجات و آزادی پسرش که هنوز بعد از چند روزنمی داند در کجا در بند است ودستان مهربان خاله برسر و صورت مادر نگران.دو زن در آغوش هم میگریند وحس میکنم چقدر گریستن خاله شبیه آن بامداد خرد سالی است. کی؟ هزار سال پیش در حیاط مادر بزرگ . همان روزی که گوشه پرده را بالا زدم و از ورای پنجره دیدم خود خاله که نه پرهیبش بود چارقد از سر انداخته مرغ سرکنده ای که در دامان مادر بزرگ زار می زد آن که را آورده اند زنده پسرخاله نیست آزاد از اسارت زندان بعث. مشتی است استخوان پیچیده در کفن و خاک و نسترن. از ندبه اهل خانه بغضی سمج گلوی هفت سالگیم را فشار میدهد اما اشک رگبار نمی زند تا راحتم کند از چنگ کاملش. تا عصر که مادر بزرگ قدح چینی شربت به لیمو دستم داد تا خنکایش را با بغض مزاحم گلوگیر یکجا فرو دهم. اما خاله انگار سنگین تر از آن روز می گرید چون نیک دانسته دردانه اش برای رسیدن به این روزها شهید نشده بود. از اتاق خارج می شوم. حالیا سال هاست که مادر بزرگی نیست که شربت به لیمویش را ترفند شکستن بغضم کنم اما چه باک که از مادر دهر راحت گریستن را آموخته ام.  جشن تیرگان است. جشن آب پاشان است. می آیم همراه با تیشتر . نمیدانم تربت جوانی تو کجاست که میدانم از آن هم می ترسند! می آیم همانجا که خون ارغوانی ات در شنبه خونین تهران رخت آسفالت خیابان شد. همانجا که ذهن خیابان تپید. با چشمان خیسی که سال هاست گلو را از سماجت آن درد آزاد کرده. چند پیاله آب می ریزم به جای چند پیاله خون تو بر خاک . گفتم که جشن آب پاشان است.

پ ن : تیشتر نام الهه باران در ایران باستان است و تیرگان جشنی است که اجدادمان هر سال درهمین ایام به مناسبت پیروزی تیشتر بر اهریمن خشکسالی برگزار می کردند که متاسفانه در سالیان اخیر اجرای این جشن محدود به مراسم هموطنان زرتشتی بوده است. فال کوزه و آب پاشیدن به همدیگر (به یاد تیشتر)از آداب این روز بوده است.  جشن آب پاشان ارامنه هم ریشه درهمین جشن تیرگان دارد.همچنین تیرگان روزی است که آرش از بلندای کوه دماوند آن تیر افسانه ای را رها کرد تامرز ایران و توران مشخص شود.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/12ساعت 22:9  توسط نیکزاد کمانگیر  | 




1- دوستان نزدیکم اطلاع دارند با انتخابات(به این سبک) قهر بودم و هستم.  نه به خاطر آنکه به قول آن کارتون  مانا نیستانی  منتظر باشم تا سیستم به قدری ترقی کند تا کسی همچون باراک اوباما نامزد  ریاست جمهوری شود بلکه به این جهت  که فراموش نکرده بودم  حاصل هشت سال دولت داری مدعیان اصلاحات در نهایت  لایحه شکست خورده ای همچون "تبیین اختیارات رییس جمهور" و دستاورد چهار سال تکیه  بر کرسی خانه ملت توسط همین آقایان اضافه شدن واژه غیر قانونی "حکم حکومتی" به ادبیات سیاسی و رسانه ای و تحصنی عقیم و بی نتیجه در روز های آخر سال 82 شد. حساب آن یکی جناح هم که خب روشن است! 

امااین چهار سال چنان تلخ و گران گذشت که باز به کسی رضایت دادیم که در نهایت می توانست فضا را به چهار سال قبل برگرداند و تجربه کردیم بازگشت به گذشته اگر قرارباشد فردایت سیاه تر از دیروز باشد اصلا بد نیست که هیچ  بلکه واجب است.

گذشت و گذشت تا آن روزهای منتهی به انتخابات و موج سبزی که بعد از سال ها نشاط و امید و جوانی را به خیابان ها آورده بود. آینه دقی برای آنها که دوست نداشتند به خاطر بیاورند زمانی جوان بوده اند یاآنهایی که خجالت می کشند از اینکه هنوز جوانند......روزی که استثنائا آوردن برادرزاده ام از امتحان مدرسه به خانه در آن نیمروز داغ و پر تپش خرداد قسمتم شده بود شانس تماشای اشتیاق او و هم سالانش برای پیروزی موسوی(تو بخوان رفتن رقیبش)نصیبم شد و اذعان کردم سبزی که آذین سورمه ای عبوس روپوش و مقنعه ات کرده ای در این فرهنگ اخموی محافظه کار ضد رنگ خوش غنیمتی است و او بل گرفت "عمو! به جای من رای بده که حق رای ندارم" چشمان پر آرزو و پر از تمنایش آخرین مقاومت من برای رای ندادن را شکست.

روز 22 خرداد نه برای رای به "اصل نظام" که به احترام همان چشمان  معصوم و نوجوانی  که نگران آینده و فردایش بود به مدرسه رفتم با خودکاری در جیب و به چهار سال خشونت و نفرت"نه" گفتم.

2- حالا که دو هفته گذشته ذره ای از رایی که دادم و خلاف آمد عادتم بود پشیمان نیستم هرچند حاصلش شکفتن امید به اصلاح وضع موجود نشد. این اصلا مهم نیست چه کسی در نهایت و با چه  ترفندی کرسی ریاست  قوه مجریه را به دست آورد. با احترام فراوان به کسانی که صادقانه و با نیت خیر به رییس کنونی دولت(از به کار بردن واژه رییس جمهور برای ایشان معذورم) رای دادند باید اضافه کنم بازنده انتخابات  نه  آن سه نامزد  بلکه ادعای  آمیختن مردمسالاری و دیانت است و برنده نه رییس دولت نه  هوادارن خط تحریم بلکه   کلیه اندیشه ها یی هستند که در تقابل و رقابت با این ادعای 30 ساله قرار می گیرند وحتی فراتر از این همه ، حقیقت است  که پیروز بزرگ ماجرا شد.

ادعایی که از رای مردم که هیچ ازخونشان هم عبور کرد! بگذار فارس نیوز و رجا نیوز و انصارنیوز و صدا وسیمایشان همچون دیگر خواهران و برادران رسانه ای و ارزشی (!!) شبانه روز زنجیره گزارش ها و اخبار "به فرموده" و دستوری و بخش نامه ای شان را ادامه دهند که در همین دو هفته عملا دیگر چیزی به عنوان شرافت وحیثیت رسانه ای و اخلاقی  برای شان نمانده. چه باک که به هر آب و آتشی زدند از تشدید فیلترینگ و از کار انداختن پروکسی ها و کاهش بی سابقه سرعت نت و قطع اس ام اس و اخلال در دریافت برنامه های ماهواره ای و بازداشت های فله ای و وسیع و فشار بر مطبوعات داخلی و ممنوعیت کامل خبرنگاران خارجی از اطلاع رسانی نه تنها ایرانیان که جهانیان دیدند و فهمیدند چه گذشت. پرده ها بالا زده شده و رسوایی دروغ عیان شد.

و چه دستپاچه و سردرگمند که ابتدا از انکار کامل کشتار و خشونت و بعد اراذل و اوباش خواندن معترضان و مقتولان و حتی ساختگی اعلام کردن فیلم کشته شدن ندا حالا به جایی رسیده اند که می گویند آنها که در این چند روز به جان مردم افتادند (یادمان باشد که اسم این مردم تاهمین چند روز پیش اوباش آشوب طلب بود)منافقین و دشمنان بودند که لباس نیروی انتظامی و بسیج را پوشیده بودند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بخندیم یا گریه کنیم؟ 

پ ن ۱: مسیح علی نژاد به طنز نوشت اگر شاملو زنده بود این بار می سرایید دهانت را می بویند مبادا گفته باشی "الله اکبر"

پ ن ۲: مسعود بهنود در راستای همین خشونت های اخیر با عنایت به روایتی مشابه  از تاریخ معاصر چند سطری قلمی کرده که مثل دیگر نوشتارهایش خواندنی است و  نغز . به دلیل  فیلتر شدن وبلاگش آن را در ادامه مطلب می گذارم.

پ ن ۳: کارتون بالا از نیک آهنگ کوثر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/08ساعت 22:15  توسط نیکزاد کمانگیر  |